دیوان شمس/شب رفت حریفکان کجایید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (شب رفت حریفکان کجایید) از مولوی |
' |
| شب رفت حریفکان کجایید | شب تا برود شما بیایید | |
| از لعل لبش شراب نوشید | وز خنده او شکر بخایید | |
| چون روز شود به هوشیاران | زین باده نشانه وانمایید | |
| در جیب شما چو دردمیدند | عیسی زایید اگر بزایید | |
| بی هشت بهشت و هفت دوزخ | همچون مه چهارده برآیید | |
| یک موی ز هفت و هشت گر هست | این خلوت خاص را نشایید | |
| مویی در چشم نیست اندک | زنهار که سرمهای بسایید | |
| چون چشم ز موی پاک گردد | در عشق چو چشم پیشوایید | |
| در عشق خدیو شمس تبریز | انصاف که بیشما شمایید |