دیوان شمس/عجب آن دلبر زیبا کجا شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (عجب آن دلبر زیبا کجا شد) از مولوی |
' |
| عجب آن دلبر زیبا کجا شد | عجب آن سرو خوش بالا کجا شد | |
| میان ما چو شمعی نور میداد | کجا شد ای عجب بیما کجا شد | |
| دلم چون برگ میلرزد همه روز | که دلبر نیم شب تنها کجا شد | |
| برو بر ره بپرس از رهگذریان | که آن همراه جان افزا کجا شد | |
| برو در باغ پرس از باغبانان | که آن شاخ گل رعنا کجا شد | |
| برو بر بام پرس از پاسبانان | که آن سلطان بیهمتا کجا شد | |
| چو دیوانه همیگردم به صحرا | که آن آهو در این صحرا کجا شد | |
| دو چشم من چو جیحون شد ز گریه | که آن گوهر در این دریا کجا شد | |
| ز ماه و زهره میپرسم همه شب | که آن مه رو بر این بالا کجا شد | |
| چو آن ماست چون با دیگرانست | چو این جا نیست او آن جا کجا شد | |
| دل و جانش چو با الله پیوست | اگر زین آب و گل شد لاکجا شد | |
| بگو روشن که شمس الدین تبریز | چو گفت الشمس لا یخفی کجا شد |