سعدی (غزلیات 1)/ای به باد هوس درافتاده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات 1) (ای به باد هوس درافتاده) از سعدی |
' |
| ای به باد هوس درافتاده | بادت اندر سرست یا باده | |
| یکقدم بر خلاف نفس بنه | در خیال خدای ننهاده | |
| راه گم کرده از طریق صلاح | در بیابان غفلت افتاده | |
| خود به یک بار از تو بستاند | چرخ انصافهای ناداده | |
| رنجبردار دیو نفس مباش | در هوای بت ای پریزاده | |
| دیدی این روزگار سفله نواز | چون گرفت از تو جان آزاده | |
| چون تو آسودهای چه میدانی | که مرا نیست عیش آماده | |
| ملک آزادیت چو ممکن نیست | شهر بند هواست بگشاده | |
| لاف مردی زنی و زن باشی | همچو خنثی مباش نر ماده | |
| هر زمان چون پیاله چند زنی | خنده در روی لعبت ساده | |
| بس که با خویشتن بگویی راز | چون صراحی به اشک بیجاده |