خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی | سر سبزی خط سیهت سر بسر از موی | |
| جز پرتو رخسار تو از طره شبرنگ | هرگز نشنیدیم طلوع قمر از موی | |
| بر طرف بناگوش تو آن سنبل مه پوش | افکنده دو صد سلسله بر یکدگر از موی | |
| بیموی میانت تن من در شب هجران | چون موی میانت شده باریکتر از موی | |
| موئی ز میانت سر موئی نکند فرق | تا ساختهئی موی میانرا کمر از موی | |
| موئیست دهان تو و از موی شکافی | هنگام سخن ریخته للی تر از موی | |
| بیرون ز میان تو که ماننده موئیست | کس بر تن سیمینت نبیند اثر از موی | |
| خواجو چو بوصف دهنت موی شکافد | یک نکته نگوید ز دهانت مگر از موی |