خواجوی کرمانی (غزلیات)/از مشک سوده دام بر آتش نهادهئی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (از مشک سوده دام بر آتش نهادهئی) از خواجوی کرمانی |
' |
| از مشک سوده دام بر آتش نهادهئی | یا جعد مشک فام بر آتش نهادهئی | |
| زلفت بر آب شست فکندست یا ز زلف | بر طرف دانه دام بر آتش نهادهئی | |
| بازم بطره از چه دلاویز میکنی | چون فلفلم مدام بر آتش نهادهئی | |
| زان لعل آبدار که همرنگ آتشست | نعلم علیالدوام بر آتش نهادهای | |
| هم فلفلت بر آتش و هم نعل تافتست | بر نام من کدام بر آتش نهادهئی | |
| دلهای شیخ و شاب بخون در فکندهئی | جانهای خاص و عام بر آتش نهادهئی | |
| از زلف مشکبوی تو مجلس معطرست | گوئی که عود خام بر آتش نهادهئی | |
| آبی بر آتشم زن از آن آتش مذاب | کاب و گلم تمام بر آتش نهادهئی | |
| چون آبگون قدح ز می آتش نقاب شد | پنداشتم که جام بر آتش نهادهئی | |
| خواجو برو بب خرابات غسل کن | گر رخت ننگ و نام بر آتش نهادهئی |