دیوان شمس/تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تدبیر کند بنده و تقدیر نداند) از مولوی |
' |
| تدبیر کند بنده و تقدیر نداند | تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند | |
| بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند | حیلت بکند لیک خدایی بنداند | |
| گامی دو چنان آید کو راست نهادست | وان گاه که داند که کجاهاش کشاند | |
| استیزه مکن مملکت عشق طلب کن | کاین مملکتت از ملک الموت رهاند | |
| شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری | کاشکار تو را باز اجل بازستاند | |
| خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری | کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند |