دیوان شمس/یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد) از مولوی |
' |
| یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد | تا ذره صفت ما را کی زیر و زبر یابد | |
| آن بخت که را باشد کید به لب جویی | تا آب خورد از جو خود عکس قمر یابد | |
| یعقوب صفت کی بود کز پیرهن یوسف | او بوی پسر جوید خود نور بصر یابد | |
| یا تشنه چو اعرابی در چه فکند دلوی | در دلو نگارینی چون تنگ شکر یابد | |
| یا موسی آتش جو کرد به درختی رو | آید که برد آتش صد صبح و سحر یابد | |
| در خانه جهد عیسی تا وارهد از دشمن | از خانه سوی گردون ناگاه گذر یابد | |
| یا همچو سلیمانی بشکافد ماهی را | اندر شکم ماهی آن خاتم زر یابد | |
| شمشیر به کف عمر در قصد رسول آید | در دام خدا افتد وز بخت نظر یابد | |
| یا چون پسر ادهم راند به سوی آهو | تا صید کند آهو خود صید دگر یابد | |
| یا چون صدف تشنه بگشاده دهان آید | تا قطره به خود گیرد در خویش گهر یابد | |
| یا مرد علف کش کو گردد سوی ویرانها | ناگاه به ویرانی از گنج خبر یابد | |
| ره رو بهل افسانه تا محرم و بیگانه | از نور الم نشرح بیشرح تو دریابد | |
| هر کو سوی شمس الدین از صدق نهد گامی | گر پاش فروماند از عشق دو پر یابد |