دیوان شمس/سه روز شد که نگارین من دگرگونست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (سه روز شد که نگارین من دگرگونست) از مولوی |
' |
| سه روز شد که نگارین من دگرگونست | شکر ترش نبود آن شکر ترش چونست | |
| به چشمهای که در او آب زندگانی بود | سبو ببردم و دیدم که چشمه پرخونست | |
| به روضهای که در او صد هزار گل میرست | به جای میوه و گل خار و سنگ و هامونست | |
| فسون بخوانم و بر روی آن پری بدمم | از آنک کار پری خوان همیشه افسونست | |
| پری من به فسونها زبون شیشه نشد | که کار او ز فسون و فسانه بیرونست | |
| میان ابروی او خشمهای دیرینهست | گره در ابروی لیلی هلاک مجنونست | |
| بیا بیا که مرا بیتو زندگانی نیست | ببین ببین که مرا بیتو چشم جیحونست | |
| به حق روی چو ماهت که چشم روشن کن | اگر چه جرم من از جمله خلق افزونست | |
| به گرد خویش برآید دلم که جرمم چیست | از آنک هر سببی با نتیجه مقرونست | |
| ندا همیرسدم از نقیب حکم ازل | که گرد خویش مجو کاین سبب نه زان کونست | |
| خدای بخشد و گیرد بیارد و ببرد | که کار او نه به میزان عقل موزونست | |
| بیا بیا که هم اکنون به لطف کن فیکون | بهشت در بگشاید که غیر ممنونست | |
| ز عین خار ببینی شکوفههای عجیب | ز عین سنگ ببینی که گنج قارونست | |
| که لطف تا ابدست و از آن هزار کلید | نهان میانه کاف و سفینه نونست |