دیوان شمس/بر شکرت جمع مگسها چراست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بر شکرت جمع مگسها چراست) از مولوی |
' |
| بر شکرت جمع مگسها چراست | نکته لاحول مگسران کجاست | |
| هر نظری بر رخ او راست نیست | جز نظری کو ز ازل بود راست | |
| اسب خسان را به رخی پی بزن | عشوه ده ای شاه که این روی ماست | |
| عشوه و عیاری و جور و دغل | تو نکنی ور کنی از تو رواست | |
| از تو اگر سنگ رسد گوهرست | گر تو کنی جور به از صد وفاست | |
| تیره نظر چونک ببیند دو نقش | جامه درد نعره زند کاین صفاست | |
| چونک هر اندیشه خیالی گزید | مجلس عشاق خیالش جداست | |
| کعبه چو از سنگ پرستان پرست | روی به ما آر که قبله خداست | |
| آنک از این قبله گدایی کند | در نظرش سنجر و سلطان گداست | |
| جز که به تبریز بر شمس دین | روح نیاسود و نخفت و نخاست |