دیوان شمس/چند روی بیخبر آخر بنگر به بام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چند روی بیخبر آخر بنگر به بام) از مولوی |
' |
چند روی بیخبر آخر بنگر به بام بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان صد مه و صد آفتاب چهره او را غلام از هوس عشق او چرخ زند نه فلک وز می او جان و دل نوش کند جام جام چون به تجلی بتافت جانب جانها شتافت باده جان شد مباح خوردن و خفتن حرام گفت جهان سلیم چیست خبر ای نسیم گفت ندارم ز بیم جز نفسی والسلام