اوحدی مراغهای (غزلیات)/غیر ازو هر چه هست بازی بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (غیر ازو هر چه هست بازی بود) از اوحدی مراغهای |
' |
| غیر ازو هر چه هست بازی بود | ما و من قصهی مجازی بود | |
| زود بگذر، که اصل ذات یکیست | وین صفتها بهانهسازی بود | |
| تو ز دستش بدادهای، ورنه | دوست در عین دلنوازی بود | |
| نفس کافر ترا ازو ببرید | هر که او نفس کشت غازی بود | |
| عشق خود با تو فاش میگوید | که: بما اول او نیازی بود | |
| حدث از تست ورنه پیش از تو | همه روی زمین نمازی بود | |
| اوحدی، گر شناختی خاموش! | کین حدیث از زباندرازی بود |