اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر کسی در عشق آهی میکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (گر کسی در عشق آهی میکند) از اوحدی مراغهای |
' |
| گر کسی در عشق آهی میکند | تا نپنداری گناهی میکند | |
| بیدلی گر میکند جایی نظر | صنع یزدان را نگاهی میکند | |
| با دم صاحبدلان خواری مکن | کان نفس کار سپاهی میکند | |
| آنکه سنگی مینهد در راه ما | از برای خویش چاهی میکند | |
| گر بنالد خستهای معذور دار | زحمتی دارد، که آهی میکند | |
| عشق را آن کو سپه سازد به عقل | دفع کوهی را به کاهی میکند | |
| گر کند رندی نظر بازی، رواست | محتسب هم گاهگاهی میکند | |
| یک دم از خاطر فراموشم نشد | آنکه یادم هر به ماهی میکند | |
| چند نالیدم و آن بت خود نگفت: | کین تضرع دادخواهی میکند | |
| اوحدی را گر چه از غم بیمهاست | هم به امیدش پناهی میکند | |
| اشتر حاجی نمیداند که چیست؟ | بار بر پشتست و راهی میکند |