اوحدی مراغهای (غزلیات)/عشق را پا و سر پدید نشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (عشق را پا و سر پدید نشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| عشق را پا و سر پدید نشد | زین بیابان خبر پدید نشد | |
| جز دل دردمند مسکینان | ناوکت را سپر پدید نشد | |
| همه چیز از تو بود و در همه چیز | جز تو چیزی دگر پدید نشد | |
| خبری شد عیان من از فکر | وز عنایت خبر پدید نشد | |
| هر که پیش تو جان نکرد ایثار | از وجودش اثر پدید نشد | |
| تا تو منظور بیدلان نشدی | هیچ صاحب نظر پدید نشد | |
| اوحدی، چارهای بکن خود را | کز تو بیچارهتر پدید نشد |