اوحدی مراغهای (غزلیات)/تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت) از اوحدی مراغهای |
' |
| تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت | باور مکن که: هیچ دلی گرد هوش گشت | |
| برخاستی که: زهر جدایی دهی بما | بنشین، که آن به یاد تو خوردیم و نوش گشت | |
| دل خود تمام سوخته شد، جان خسته بود | او نیز هم به آتش دل نیم جوش گشت | |
| دیشب در اشتیاق تو، ای آفتاب رخ | از غلغلم رواق فلک پر خروش گشت | |
| از آب دیده راز دلم خواست فاش شد | شب تیره بود، ظلمت او پرده پوش گشت | |
| در آرزوی آنکه حدیث تو بشنود | چشمی، که بیتو گریه همی کرد، گوش گشت | |
| گر اوحدی به هوش نیاید، عجب مدار | بلبل چو گل بدید نخواهد خموش گشت |