اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ز ما بودی، جدا بودن روا نیست) از اوحدی مراغهای |
' |
| ز ما بودی، جدا بودن روا نیست | یکی گفتی، دویی کردن سزا نیست | |
| وجود خود ز ما خالی مپندار | که نقش از نقشبند خود جدا نیست | |
| سرایی ساختی اندر دماغت | که غیر ار خواجه چیزی در سرا نیست | |
| بنه تن بر هلاک، از خویش بینی | که درد خویش بینی را دوا نیست | |
| چو خودرایان به خود جستی تو، مارا | غلط کردی که: بی ما رهنما نیست | |
| کسی کو از هوای خویش بگذشت | مبر نامش، که مرغ این هوا نیست | |
| اگر زان بینشان جویی نشانی | به جایی بایدت رفتن که جا نیست | |
| درین بستان ز بهر سایهی سرو | طلب کن سدرهای، کش منتها نیست | |
| مبین، ای اوحدی، غیر از خدا هیچ | که چون واقف شوی غیر از خدا نیست |