اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر به دست آوریم دامن دوست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (گر به دست آوریم دامن دوست) از اوحدی مراغهای |
' |
| گر به دست آوریم دامن دوست | همه او را شویم و خود همه اوست | |
| آنکه او را در آب میجویی | همچو آیینه با تو رو در روست | |
| تو تویی خود از میان برگیر | کز تویی تو رشته تو برتوست | |
| گر شود کوزه کوزه گرنه شگفت | که بسی کاسه سوده گشت و سبوست | |
| همه از یک درخت هست این چوب | که گهی صولجان و گاهی گوست | |
| ها، که اسم اشارتست از اصل | الفتش را چو واو کردی هوست | |
| انقلاب ضرورتست این جا | تا تو آن مغز بر کشی از پوست | |
| مدتی توبه داشتیم، اکنون | که خرابات عشق در پهلوست | |
| منشین تشنه، اوحدی، که ترا | پای در آب و جای بر لب جوست |