اوحدی مراغهای (غزلیات)/نیست در آبگینه آتش و آب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (نیست در آبگینه آتش و آب) از اوحدی مراغهای |
' |
| نیست در آبگینه آتش و آب | بادهشان رنگ میدهد، دریاب | |
| باده نیز اندر اصل خود آبیست | کفتابش فروغ بخشد و تاب | |
| ز آب بی رنگ شد عنب موجود | وز عنب شیره وز شیره شراب | |
| زین منازل نکرده آب گذار | هیچ کس را نکرد مست خراب | |
| باش، تا رنگ و بوی برخیزد | که همان آب صرف بینی، آب | |
| هر کس از باده نسبتی دیدند | جمله بین کس نشد ز روی صواب | |
| چشم ازو رنگ برد و بینی بوی | عاقلش سکر دید و غافل خواب | |
| اگرت چشم دوربین باشد | بر گرفتم ازان جمال نقاب | |
| اوحدی، هرچه غیر او بینی | نیست یک باره جز غرور سراب |