اوحدی مراغهای (غزلیات)/دراز شد سفر یار دور گشتهی ما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دراز شد سفر یار دور گشتهی ما) از اوحدی مراغهای |
' |
| دراز شد سفر یار دور گشتهی ما | فغان ازین دلی بیاو نفور گشته ما | |
| به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم | ز سوز سینه همچون تنور کشته ما | |
| بخواند راوی مستان به صوت داودی | ز شوق او سخن چون زبور گشته ما؟ | |
| چه بودی آنکه چو حوری در آمدی هر دم | به خانهی چو سرای سرور گشتهی ما؟ | |
| چه بودی ار خبر او همی رسانیدند | به گوش خاطر از خود نفور گشته ما؟ | |
| ز حافظان وفا نیست مشفقی که کند | ملامت دل از کار دور گشتهی ما | |
| حدیث ما تو بگوی، اوحدی که مشغولست | به یاد دوست دل با حضور گشتهی ما |