نظامی (لیلی و مجنون)/مجنون چو شنید بوی آزرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (لیلی و مجنون) (مجنون چو شنید بوی آزرم) از نظامی |
' |
| مجنون چو شنید بوی آزرم | کرد از سر کین کمیت را گرم | |
| بانوفل تیغزن برآشفت | کی از تو رسیده جفت با جفت! | |
| احسنت زهی امیدواری | به زین نبود تمام کاری | |
| این بود بلندی کلاهت؟ | شمشیر کشیدن سپاهت؟ | |
| این بود حساب زورمندیت؟ | وین بود فسون دیو بندیت؟ | |
| جولان زدن سمندت این بود؟ | انداختن کمندت این بود؟ | |
| رایت که خلاف رای من کرد | نیکو هنری به جای من کرد | |
| آن دوست که بد سلام دشمن | کردیش کنون تمام دشمن | |
| وان در که بد از وفا پرستی | بر من به هزار قفل بستی | |
| از یاری تو بریدم ای یار | بردی زه کار من زهی کار | |
| بس رشته که بگسلد زیاری | بس قایم کافتد از سواری | |
| بس تیر شبان که در تک افتاد | بر گرگ فکند و بر سگ افتاد | |
| گرچه کرمت بلند نامست | در عهده عهد ناتمامست | |
| نوفل سپر افکنان ز حربش | بنواخت به رفقهای چربش | |
| کز بیمددی و بیسپاهی | کردم به فریب صلح خواهی | |
| اکنون که به جای خود رسیدم | نز تیغ برنده خو بریدم | |
| لشگر ز قبیلهها بخوانم | پولاد به سنگ درنشانم | |
| ننشینم تا به زخم شمشیر | این یاوه ز بام ناورم زیر | |
| وآنگه ز مدینه تا به بغداد | در جمع سپاه کس فرستاد | |
| در جستن کین ز هر دیاری | لشگر طلبید روزگاری | |
| آورد به هم سپاهی انبوه | پس پره کشید کوه تا کوه |