ناصر خسرو (قصاید)/پیشهی این چرخ چیست؟ مفتعلی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ناصر خسرو (قصاید) (پیشهی این چرخ چیست؟ مفتعلی) از ناصر خسرو |
' |
| پیشهی این چرخ چیست؟ مفتعلی | نایدش از خلق شرم و نه خجلی | |
| یک هنرستش که عیب او ببرد | آنکه زوالی است فعلش و بدلی | |
| صبر کنم با جهان ازانکه همی | کار نیاید نکو به تنگ دلی | |
| از تو جهان رنج خویش چون گسلد | چون تو ازو طمع خود نمیگسلی؟ | |
| از پی نان آبروی خویش مبر | آب بکار آیدت کز آب و گلی | |
| گرچه گلی تو چو آبروی بود | تو نه گلی بل طری و تازه گلی | |
| گرت نباید بد و بلا و خلل | عادت کن بی بدی و بی خللی | |
| گرت مراد است کز عدول بوی | دست بکش از دروغ و مفتعلی | |
| فعل علی و محمد ار نکنی | خیره چه گوئی محمدی و علی؟ | |
| جلدی و مردی همی پدید کنی | تنگ دل و غمگنی و بیعملی | |
| تا چو شبه گیسوان فرو نهلد | کیرهد ای خواجه کل ز ننگ کلی | |
| چونکه نه مشغول کار خویش بوی؟ | باد عمل چون ز سر برون نهلی؟ | |
| غافلی اندر نماز و چشم به در، | پیش شه از بیم دست در بغلی | |
| پست نشستی تو و ز بیخردی | نیستی آگه که در ره اجلی | |
| آتش و چیز حرام هر دو یکی است | خالد گفت از محمد النحلی | |
| آتش بیشک به جانت در نشلد | چون تو به چیز حرام در نشلی | |
| از قبل خشک ریش با همگان | روز و شب اندر خصومت و جدلی | |
| سیم نباشدت اگر برون نکنی | مال یتیم از کف وصی و ولی | |
| بیعسل و روغن است نانت و خوان | تا نستانی جهود را عسلی | |
| بانگ به ابر اندرون و خانه تهی | تو به مثل مردمی نهای، دهلی | |
| نه ز خداوند توبه جوئی و نه | هیچ بخواهی ز بندگان بحلی | |
| وای تو گر وعدهی خدای حق است، | ای عصی، و نیست این جهان ازلی |