دیوان شمس/ای گشته ز شاه عشق شهمات
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای گشته ز شاه عشق شهمات) از مولوی |
' |
| ای گشته ز شاه عشق شهمات | در خشم مباش و در مکافات | |
| در باغ فنا درآ و بنگر | در جان بقای خویش جنات | |
| چون پیشترک روی تو از خود | بینی ز ورای این سماوات | |
| سلطان حقایق و معانی | وز نور قدیم چتر و رایات | |
| چون گشت عیان مجو کرامت | کز بهر نشان بود کرامات | |
| تا ساحل بحر سیل پیداست | چون غرقه شود کجاست هیهات | |
| ما مات توییم شمس تبریز | صد خدمت و صد سلام از مات |