دیوان شمس/در شهر شما یکی نگاریست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در شهر شما یکی نگاریست) از مولوی |
' |
| در شهر شما یکی نگاریست | کز وی دل و عقل بیقراریست | |
| هر نفسی را از او نصیبیست | هر باغی را از او بهاریست | |
| در هر کویی از او فغانیست | در هر راهی از او غباریست | |
| در هر گوشی از او سماعیست | هر چشم از او در اعتباریست | |
| در کار شوید ای حریفان | کاین جا ما را عظیم کاریست | |
| پنهان یاری به گوش من گفت | کاین جا پنهان لطیف یاریست | |
| او بد که به این طریق میگفت | کز تعبیههاش دل نزاریست | |
| او بود رسول خویش و مرسل | کان لهجه از آن شهریاریست | |
| نوحست و امان غرقگانست | روحست و نهان و آشکاریست | |
| گرد ترشان مگرد زین پس | چون پهلوی تو شکرنثاریست | |
| گرد شکران طبع کم گرد | کان شهوت نیز برگذاریست | |
| این جا شکریست بینهایت | این جا سر وقت پایداریست | |
| خاموش کن ای دل و مپندار | کو را حدیست یا کناریست |