دیوان شمس/صدایی کز کمان آید نذیریست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (صدایی کز کمان آید نذیریست) از مولوی |
' |
| صدایی کز کمان آید نذیریست | که اغلب با صدایش زخم تیریست | |
| مثر را نگر در آب آثار | کاثر جستن عصای هر ضریریست | |
| پس لا تبصرونت تبصرونیست | بصر جستن ز الهام بصیریست | |
| تو هر چه داری نه جویانش بودی | طلبها گوش گیری و بشیریست | |
| چنان کن که طلبها بیش گردد | کثیرالزرع را طمع وفیریست | |
| مشو نومید از ظلمی که کردی | که دریای کرم توبه پذیریست | |
| گناهت را کند تسبیح و طاعات | که در توبه پذیری بینظیریست | |
| شکسته باش و خاکی باش این جا | که میجوید کرم هر جا فقیریست | |
| کرم دامن پر از زر کرد و آورد | که تا وا میخرد هر جا اسیریست | |
| عزیزی بخشد آن کس را که خواریست | بزرگی بخشد آن را که حقیریست | |
| که هستی نیستی جوید همیشه | زکات آن جا نیاید که امیریست | |
| ازیرا مظهر چیزیست ضدش | از این دو ضد را ضد خود ظهیریست | |
| تو بر تخته سیاهی گر نویسی | نهان گردد که هر دو همچو قیریست | |
| بود فرقی ز تری تا ترست خط | چو گردد خشک پنهان چون ضمیریست | |
| خمش کن گر چه شرحش بیشمارست | طبیعتها عدو هر کثیریست |