دیوان شمس/دگربار این دلم آتش گرفتست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دگربار این دلم آتش گرفتست) از مولوی |
' |
| دگربار این دلم آتش گرفتست | رها کن تا بگیرد خوش گرفتست | |
| بسوز ای دل در این برق و مزن دم | که عقلم ابر سوداوش گرفتست | |
| دگربار این دلم خوابی بدیدست | که خون دل همه مفرش گرفتست | |
| چو سایه کل فنا گردم ازیرا | جهان خورشید لشکرکش گرفتست | |
| دلم هر شب به دزدی و خیانت | ز لعل بار سلطان وش گرفتست | |
| کجا پنهان شود دزدی دزدی | که مال خصم زیر کش گرفتست | |
| بسی جان که همیپرد ز قالب | ولی پایش حریف کش گرفتست | |
| ز ذوق زخم تیرش این دل من | به دندان گوشه ترکش گرفتست |