دیوان شمس/ببستی چشم یعنی وقت خوابست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ببستی چشم یعنی وقت خوابست) از مولوی |
' |
| ببستی چشم یعنی وقت خوابست | نه خوابست آن حریفان را جوانست | |
| تو می دانی که ما چندان نپاییم | ولیکن چشم مستت را شتابست | |
| جفا میکن جفاات جمله لطفست | خطا میکن خطای تو صوابست | |
| تو چشم آتشین در خواب میکن | که ما را چشم و دل باری کبابست | |
| بسی سرها ربوده چشم ساقی | به شمشیری که آن یک قطره آبست | |
| یکی گوید که این از عشق ساقیست | یکی گوید که این فعل شرابست | |
| می و ساقی چه باشد نیست جز حق | خدا داند که این عشق از چه بابست |