صائب تبریزی (غزلیات)/چشم امید به مژگانتر خود داریم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (چشم امید به مژگانتر خود داریم) از صائب تبریزی |
' |
| چشم امید به مژگانتر خود داریم | روی خود تازه به آب گهر خود داریم | |
| به گل ابر بهاران نبود دهقان را | این امیدی که به دامانتر خود داریم | |
| چیست فردوس که در دیدهی ما جلوه کند؟ | ما گمانها به غرور نظر خود داریم! | |
| گوشهی دامن خالی است، که چشمش مرساد! | آنچه از توشهی ره بر کمر خود داریم | |
| خشک گردید و نشد طفلی ازو شیرین کام | خجلت از نخل دل بی ثمر خود داریم | |
| زانهمه قصر که کردیم بنا، قسمت ما | خشت خامی است که در زیر سر خود داریم | |
| شعله از عاقبت سیر شرر بیخبرست | چه خبر ما ز دل نوسفر خود داریم |