صائب تبریزی (غزلیات)/ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم) از صائب تبریزی |
' |
| ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم | گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم | |
| قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک | چون کعبه دل به چشمهی زمزم گذاشتیم | |
| مردم به یادگار اثرها گذاشتند | ما دست رد به سینهی عالم گذاشتیم | |
| چیزی به روی هم ننهادیم در جهان | جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم | |
| دادند اگر عنان دو عالم به دست ما | از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم | |
| بیحاصلی نگر که حضور بهشت را | از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم | |
| صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست | بیهوده پا به حلقهی ماتم گذاشتیم |