صائب تبریزی (غزلیات)/شهری عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (شهری عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم) از صائب تبریزی |
' |
| شهری عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم | اخگر دلزندهام، محتاج دامان نیستم | |
| شبنم خود را به همت میبرم بر آسمان | در کمین جذبهی خورشید تابان نیستم | |
| دور کردن منزل نزدیک را از عقل نیست | چون سکندر درتلاش آب حیوان نیستم | |
| بوی یوسف میکشم از چشم چون دستار خویش | چشم بر راه صبا چون پیر کنعان نیستم | |
| گر چه خار رهگذارم، همتم کوتاه نیست | هر زمان با دامنی دست و گریبان نیستم | |
| کردهام با خاکساری جمع اوج اعتبار | خار دیوارم، وبال هیچ دامان نیستم | |
| نیست چون بوی گل از من تنگ جا بر هیچ کس | در گلستانم، ولیکن در گلستان نیستم | |
| نان من پخته است چون خورشید، هر جا میروم | در تنور آتشین ز اندیشهی نان نیستم | |
| گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست | در سخن صائب چو طوطی تنگ میدان نیستم |