خاقانی (غزلیات)/هر زمانی بر دلم باری رسد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (هر زمانی بر دلم باری رسد) از خاقانی |
' |
| هر زمانی بر دلم باری رسد | وز جهان بر جانم آزاری رسد | |
| چشم اگر بر گلستانی افکنم | از ره گوشم به دل خاری رسد | |
| نیست امیدم که در راه دلم | شحنهی امید را کاری رسد | |
| نیستم ممکن که در باغ جهان | دست من بر شاخ گلناری رسد | |
| آسمان گر فیالمثل پاره کنند | زان نصیب من کلهواری رسد | |
| زخمها را گر نجویم مرهمی | آخر افغان کردنم باری رسد | |
| از تو پرسم در چنین غم مرد را | جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد | |
| پی گرفتم کاروان صبر را | بو که خاقانی به سرباری رسد |