خاقانی (غزلیات)/دل عاشق به جان فرو ناید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (دل عاشق به جان فرو ناید) از خاقانی |
' |
| دل عاشق به جان فرو ناید | همتش بر جهان فرو ناید | |
| خاکیی را که یافت پایهی عشق | سر به هفت آسمان فرو ناید | |
| ور دهد تاج عقل با دو کلاه | سر عاشق بدان فرو ناید | |
| عشق اگر چند مرغ صحرایی است | جز به صحرای جان فرو ناید | |
| سالها شد که مرغ در سفر است | که به هیچ آشیان فرو ناید | |
| حلقهی کاروان عشق آنجاست | که خرد در میان فرو ناید | |
| عاقبت نیز جز به صد فرسنگ | ز آن سوی کاروان فرو ناید | |
| تو ندانی که چیست لذت عشق | تا به تو ناگهان فرو ناید | |
| عشق خاص کس است خاقانی | به شما ناکسان فرو ناید | |
| عشق داند که قحط سال کسی است | زان به کس میهمان فرو ناید |