خاقانی (غزلیات)/چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد) از خاقانی |
' |
| چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد | وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد | |
| پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا | گهگه از عشق توام دردی جامی برسد | |
| گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو | هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد | |
| گر نهای در بر من رغم ملامت گر من | هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد | |
| برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل | ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد | |
| عقلم آواره صفت میبدود در پی تو | گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد | |
| در طلب وصل لبت گام زند همت من | تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد |