خاقانی (غزلیات)/زان بخششی که بر در عالم شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (زان بخششی که بر در عالم شد) از خاقانی |
' |
| زان بخششی که بر در عالم شد | انده نصیب گوهر آدم شد | |
| یارب چه نطفه بود نمیدانم | کز وی زمانه حاملهی غم شد | |
| لطف از مزاج دهر بشد گوئی | ای مرد لطف چه که وفا هم شد | |
| زیر سپهر کیست نمیدانم | کز گردش سپهر مسلم شد | |
| درهم شده است کارم و در گیتی | کار که دیدهای که فراهم شد | |
| ایزد نیافرید هنوز آن دل | کاندر جهان درآمد و خرم شد | |
| زین چرخ عمر خوار سیه کاسه | در کام دل نواله همه سم شد | |
| زخمی رسید بر دل خاقانی | کاوقات او هزینهی مرهم شد |