خاقانی (غزلیات)/هر دل که غم تو داغ کردش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (هر دل که غم تو داغ کردش) از خاقانی |
' |
| هر دل که غم تو داغ کردش | خون جگر آمد آبخوردش | |
| چون کوشم با غمت که گردون | کوشید و نبود هم نبردش | |
| در درد فراق تو دل من | جان داد و نکرد هیچ دردش | |
| دور از تو گذشت روز عمرم | نزدیک شد آفتاب زردش | |
| در بابل اگر نهند شمعی | زینجا بکشم به باد سردش | |
| وصل تو دواسبه رفت چون باد | هیهات کجا رسم به گردش | |
| خاقانی را جهان سرآمد | دریاب که نیست پایمردش | |
| خاصه که به شعر بینظیر است | در جملهی آفتاب گردش |