خاقانی (غزلیات)/ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو) از خاقانی |
' |
| ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو | مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو | |
| تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف | هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو | |
| حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد | زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو | |
| ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمده | کیست کو بیخون دل یک لقمه خورد از خوان تو | |
| کی برد سر در گریبان خرد آن را که هست | پای در دام هوا و دست در دامان تو | |
| از پی آن کاتش هجر تو دارم یادگار | نزد من آب حیات است آتش هجران تو | |
| جان خاقانی فدای روح جان افروز توست | گرچه خصم اوست جانا یار جانان جان تو |