خاقانی (غزلیات)/شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (شوریده کرد ما را عشق پری جمالی) از خاقانی |
' |
| شوریده کرد ما را عشق پری جمالی | هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی | |
| زنجیر صبر ما را بگسست بند زلفی | بازار زهد ما را بشکست عشق خالی | |
| با سرکشی که دارد خوئی چه تندخوئی | الحق فتاد ما را حالی چه صعب حالی | |
| امروز پیشم آمد نالان و زار و گریان | حالی بسوخت جانم کردم ازو سالی | |
| گفتم که ای نگارین این گریه بر چه داری | گفتا که بیجمالت روزی بود چو سالی | |
| یارب چه صورت است آن کز پرتو جمالش | هر دیدهای به رنگی بیند ازو خیالی | |
| خاقانی آفرین گوی آن را کز آب و خاکی | این داندآفریدن سبحانه تعالی |