خاقانی (غزلیات)/دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی) از خاقانی |
' |
| دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی | درد مرا به بوسی درمان نمیکنی | |
| بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه | گفتن چه سود با تو که فرمان نمیکنی | |
| هجر توام ز خون جگر طعمه میدهد | گر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی | |
| با تو حدیث بوسه همان به که کم کنم | کالا حدیث زر فراوان نمیکنی | |
| جان میدهم به جای زر این نادره که تو | از زر حدیث میکنی از جان نمیکنی | |
| یک چشم زد نباشد کز بهر چشم زخم | قرب هزار جان که تو قربان نمیکنی | |
| چون زور آزما شده دست جنون تو | خاقانیا تو فکر گریبان نمیکنی |