عطار (غزلیات)/ترسا بچهای دیشب در غایت ترسایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ترسا بچهای دیشب در غایت ترسایی) از عطار |
' |
| ترسا بچهای دیشب در غایت ترسایی | دیدم به در دیری چون بت که بیارایی | |
| زنار کمر کرده وز دیر برون جسته | طرف کله اشکسته از شوخی و رعنایی | |
| چون چشم و لبش دیدم صد گونه بگردیدم | ترسا بچه چون دیدم بی توش و توانایی | |
| آمد بر من سرمست زنار و می اندر دست | اندر بر من بنشست گفتا اگر از مایی | |
| امشب بر ما باشی تاج سر ما باشی | ما از تو بیاساییم وز ما تو بیاسایی | |
| از جان کنمت خدمت بی منت و بی علت | دارم ز تو صد منت کامشب بر ما آیی | |
| رفتم به در دیرش خوردم ز می عشقش | در حال دلم دریافت راهی ز هویدایی | |
| عطار ز عشق او سرگشته و حیران شد | در دیر مقیمی شد دین داد به ترسایی |