عطار (غزلیات)/خال مشکین بر گلستان می زنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (خال مشکین بر گلستان می زنی) از عطار |
' |
| خال مشکین بر گلستان می زنی | دل همی سوزی و بر جان می زنی | |
| بر بیاض برگ گل عمر مرا | هر زمان فال دگرسان می زنی | |
| صید خواهی کرد دلها را به زلف | زلف را بر یکدگر زان می زنی | |
| زان دو لعل آتشین آبدار | آتش اندر آب حیوان می زنی | |
| از لبت یک بوسه نتوان زد به تیر | کز سر کین تیر مژگان می زنی | |
| گفتهای ایمانت را راهی زنم | چون بکشتی الحق آسان می زنی | |
| در تو پیمان نیست صد عاشق بمرد | تا تو رای عهد و پیمان می زنی | |
| دامن اندر خون زند عطار زانک | تو نفس با او ز هجران می زنی |