عطار (غزلیات)/گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی) از عطار |
' |
| گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی | صد توبه در زمانی بر هم شکست باشی | |
| نه مست بودن از می کار تنگدلان است | گر هوشیار عشقی از دوست مست باشی | |
| تا کی ز ناتمامی در حلقهی تمامان | گه خودنمای گردی گه خود پرست باشی | |
| آخر دمی چنان شو کز دست ساقی جان | جامی بخورد باشی وز خود برست باشی | |
| ای بر کنار مانده برخیز از دو عالم | تا در میان مردان ز اهل نشست باشی | |
| در صحبت بلندان خود را بلند گردان | تا کی ز نفس خودبین چون خاک پست باشی | |
| گر کاملی درین ره چون عاشقان کامل | از خویش نیست گردی وز دوست هست باشی | |
| تا بستهای به مویی زان موی در حجابی | چه کوهی و چه کاهی چون پایبست باشی | |
| عطار اگر بر اصلی اصلا ز خود فنا شو | کانگه که نیست گردی با او به دست باشی |