عطار (غزلیات)/بوی زلفت در جهان افکندهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بوی زلفت در جهان افکندهای) از عطار |
' |
| بوی زلفت در جهان افکندهای | خویشتن را بر کران افکندهای | |
| از نسیم زلف مشکافشان خویش | غلغلی اندر جهان افکندهای | |
| وز کمال نور روی خویشتن | آتشی در عقل و جان افکندهای | |
| وز فروغ لعل روحافزای خویش | شورشی در بحر و کان افکندهای | |
| روز و شب از بهر عاشق خواندنت | نعره در کون و مکان افکندهای | |
| می نیایی در میان عاشقان | عاشقان را در گمان افکندهای | |
| بر امید وصل در صحرای دل | بیدلان را در فغان افکندهای | |
| مرغ دل را بر امید گنج وصل | اندرین رنج آشیان افکندهای | |
| روی چون مه زآستین گنج وصل | خون ما بر آستان افکندهای | |
| هر که را دردی است اندر عشق تو | خویشتن در پیش آن افکندهای | |
| دام سودای خود اندر حلق دل | کس چه داند کز چه سان افکندهای | |
| در بلای نیک و بد عطار را | روز و شب در امتحان افکندهای |