عطار (غزلیات)/من کیم اندر جهان سرگشتهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (من کیم اندر جهان سرگشتهای) از عطار |
' |
| من کیم اندر جهان سرگشتهای | در میان خاک و خون آغشتهای | |
| در ریای خود منافق پیشهای | در نفاق خود ز حد بگذشتهای | |
| شهرگردی خودنمایی رهزنی | مفلسی بی پا و سر سرگشتهای | |
| در ازل گویی قلم رندم نبشت | کاشکی هرگز قلم ننبشتهای | |
| یک سر سوزن ندیدم روی دوست | پس چرا گم کردهام سر رشتهای | |
| برهمی جوید دلم ناکشته تخم | کاشکی یک تخم هرگز کشتهای | |
| کیست عطار این سخن را هیچکس | با دلی خاکی به خون بسرشتهای |