عطار (غزلیات)/ساقیا گر پختهای می خام ده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ساقیا گر پختهای می خام ده) از عطار |
' |
| ساقیا گر پختهای می خام ده | جان بی آرام را آرام ده | |
| خیزو بزمی در صبوحی راست کن | یک صراحی باده ما را وام ده | |
| صبح پیدا گشت و شب اندر شکست | خفتگان مست را دشنام ده | |
| چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار | بار کم کش بادهی گلفام ده | |
| همچو گل شو بادهی گلفام نوش | همچو بلبل سوی گل پیغام ده | |
| داد خود بستان که ایام گل است | یا نه خوش خوش داد این ایام ده | |
| گر سراسر نیست دردی در فکن | نیم مستان را پیاپی جام ده | |
| چون اجل دامی گلوگیر آمده است | چون درآید وقت تن در دام ده | |
| خاطر عطار سودا میپزد | سوخت از غم هین شرابش خام ده |