عطار (غزلیات)/تا به عشق تو قدم برداشتیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (تا به عشق تو قدم برداشتیم) از عطار |
' |
| تا به عشق تو قدم برداشتیم | عقل را سر چون قلم برداشتیم | |
| چون دم ما سخت گیرا شد به عشق | پردهی هستی به دم برداشتیم | |
| در جهان جان حقیقتبین شدیم | وز جهان تن قدم برداشتیم | |
| چون درآمد عشق و جان را مست کرد | ما به مستی جام جم برداشتیم | |
| بر جمال ساقی جان زان شراب | شادی افزودیم و غم برداشتیم | |
| پس دل خود همچو مستان خراب | از وجود و از عدم برداشتیم | |
| در خرابی همچو عطار از کمال | گنج راحت بی الم برداشتیم |