عطار (غزلیات)/دست می ندهد که بی تو دم زنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دست می ندهد که بی تو دم زنم) از عطار |
' |
| دست می ندهد که بی تو دم زنم | بی تو دستی شاد چون برهم زنم | |
| کو مرا در درد عشقش همدمی | تا دم درد تو با همدم زنم | |
| نی که بی تو دم نیارم زد از آنک | گر زنم دم بی تو نامحرم زنم | |
| از غم من چون تو خوشدل میشوی | خوش نباشد گر نفس بی غم زنم | |
| با تو باید از دوعالم یک دمم | تا دو عالم را به یک دم کم زنم | |
| گر ز دوری جای بانگت بشنوم | بانگ بر خیل بنی آدم زنم | |
| گر دهد یک مژهی تو یاربم | بر سپاه جملهی عالم زنم | |
| پیش لعلت سنگ برخواهم گرفت | تا برین فیروزهگون طارم زنم | |
| نفی تهمت را چو جام لعل تو | پیشم آید لاف جام جم زنم | |
| گفته بودی دم مزن از زخم من | گرچه زخمت بر جگر محکم زنم | |
| چون گلوگیر است زخم عشق تو | من چگونه پیش زخمت دم زنم | |
| کافرم گر پیش روی تو مرا | زخمی آید رای از مرهم زنم | |
| میروم در عشق همبر با فرید | تا قدم بر گنبد اعظم زنم |