عطار (غزلیات)/ای برده به آبروی آبم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای برده به آبروی آبم) از عطار |
' |
| ای برده به آبروی آبم | وز نرگس نیم خواب خوابم | |
| تا روی چو ماه تو بدیدم | افتاده چو ماهیی ز آبم | |
| چون شد خط سبز تو پدیدار | بر زرده نشست آفتابم | |
| هرگه که به خون خطی نویسی | من سر ز خط تو برنتابم | |
| هرگه که حدیث وصل گویم | دل خون گردد ز اضطرابم | |
| از بی نمکی و بی قراری | در سیخ جهد که من کبابم | |
| وصلت نرسد به دل که از دل | تا با جانم خبر نیابم | |
| من خاک توام تو گنج حسنی | بنمای رخ از دل خرابم | |
| در پای فتادهام چو زلفت | زین بیش چو زلف خود متابم | |
| عطار ز دست شد به یکبار | وقت است که کم کنی عذابم |