عطار (غزلیات)/ذرهای دوستی آن دمساز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ذرهای دوستی آن دمساز) از عطار |
' |
| ذرهای دوستی آن دمساز | بهتر از صد هزار ساله نماز | |
| ذرهای دوستی بتافت از غیب | آسمان را فکند در تک و تاز | |
| باز خورشید را که سلطانی است | ذرهای عشق میدهد پرواز | |
| عشق اگر نیستی سر مویی | نه حقیقت بیافتی نه مجاز | |
| ذرهای عشق زیر پردهی دل | برگشاید هزار پردهی راز | |
| زیر هر پرده نقد تو گردد | هر زمان صد جهان پر از اعزاز | |
| وی عجب زیر هر جهان که بود | صد جهان عشق افتدت ز آغاز | |
| باز در هر جهان هزار جهان | میشود کشف در نشیب و فراز | |
| گرچه هر لحظه صد جهان یابی | خویش را ذرهای نیابی باز | |
| چون به یکدم تو گم شدی با خویش | چون توانی شد آگه از دمساز | |
| تا تو هستی تو را به قطع او نیست | ور نهای فارغی ز ناز و نیاز | |
| او تو را نیست تا تو آن خودی | با تو او نیست، اینت کار دراز | |
| گر درین راه مرد کل طلبی | هرچه داری همه بکل درباز | |
| میشنو از فرید حرف بلند | وز بد و نیک خانه میپرداز |