عطار (غزلیات)/هر که را ذوق دین پدید آید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (هر که را ذوق دین پدید آید) از عطار |
' |
| هر که را ذوق دین پدید آید | شهد دنیاش کی لذیذ آید | |
| چه کنی در زمانهای که درو | پیر چون طفل نا رسید آید | |
| آنچنان عقل را چه خواهی کرد | که نگونسار یک نبید آید | |
| عقل بفروش و جمله حیرت خر | که تو را سود زین خرید آید | |
| این نه آن عالمی است ای غافل | که درو هیچکس پدید آید | |
| نشود باز این چنین قفلی | گر دو عالم پر از کلید آید | |
| گر در آیند ذره ذره به بانگ | آن همه بانگ ناشنید آید | |
| چه شود بیش و کم ازین دریا | خواجه گر پاک و گر پلید آید | |
| هر که دنیا خرید ای عطار | خر بود کز پی خوید آید |