عطار (غزلیات)/زلف را چون به قصد تاب دهد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (زلف را چون به قصد تاب دهد) از عطار |
' |
| زلف را چون به قصد تاب دهد | کفر را سر به مهر آب دهد | |
| باز چون درکشد نقاب از روی | همه کفار را جواب دهد | |
| چون درآید به جلوه ماه رخش | تاب در جان آفتاب دهد | |
| تیر چشمش که کم خطا کرده است | مالش عاشقان صواب دهد | |
| همه خامان بی حقیقت را | سر زلفش هزار تاب دهد | |
| تشنگان را که خار هجر نهاد | لب گلرنگ او شراب دهد | |
| غم او زان چنین قوی افتاد | که دلم دایمش کباب دهد | |
| گاه شعرم بدو شکر ریزد | گاه چشمم بدو گلاب دهد | |
| گر دلم میدهد غمش را جای | گنج را جایگه خراب دهد | |
| دل به جان باز مینهد غم او | تا درین دردش انقلاب دهد | |
| دل عطار چون ز دست بشد | چکند تن در اضطراب دهد |