عطار (غزلیات)/از می عشق نیستی هر که خروش میزند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (از می عشق نیستی هر که خروش میزند) از عطار |
' |
| از می عشق نیستی هر که خروش میزند | عشق تو عقل و جانش را خانه فروش میزند | |
| عاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق تو | پرده نهفته میدرد زخم خموش میزند | |
| دل چو ز درد درد تو مست خراب میشود | عمر وداع میکند عقل خروش میزند | |
| گرچه دل خراب من از می عشق مست شد | لیک صبوح وصل را نعره به هوش میزند | |
| دل چو حریف درد شد ساقی اوست جان ما | دل می عشق میخورد جام دم نوش میزند | |
| تا دل من به مفلسی از همه کون درگذشت | از همه کینه میکشد بر همه دوش میزند | |
| تا ز شراب شوق تو دل بچشید جرعهای | جملهی پند زاهدان از پس گوش میزند | |
| ای دل خسته نیستی مرد مقام عاشقی | سیر شدی ز خود مگر خون تو جوش میزند | |
| جان فرید از بلی مست می الست شد | شاید اگر به بوی او لاف سروش میزند |