عطار (غزلیات)/کسی کز حقیقت خبردار باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (کسی کز حقیقت خبردار باشد) از عطار |
' |
| کسی کز حقیقت خبردار باشد | جهان را بر او چه مقدار باشد | |
| جهان وزن جایی پدیدار آرد | که در دیده او را پدیدار باشد | |
| بلی دیدهای کز حقیقت گشاید | جهان پیش او ذره کردار باشد | |
| غلط گفتم آن ذرهای گر بود هم | چو زان چشم بینی تو بسیار باشد | |
| کسی را که دو کون یک قطره گردد | ببین تا درونش چه بر کار باشد | |
| اگر سایهی باطن او نباشد | کجا گردش چرخ دوار باشد | |
| نباشد خبر یک سر مویش از خود | بقای ابد را سزاوار باشد | |
| کسی را که تیمار دادش بقا شد | فنا گشتن از خود چه تیمار باشد | |
| غم خود مخور تا تو را ذره ذره | به صد وجه پیوسته غمخوار باشد | |
| به جای تو چون اصل کار است باقی | اگر تو نباشی بسی کار باشد | |
| درین راه اگر تا ابد فکر برود | مپندار سری که پندار باشد | |
| اگر جان عطار این بوی یابد | یقین دان که آن دم نه عطار باشد |